سایه:
امروز ۱۸ تیر تولد سکوته، ای کسی که این پست را میخوانی بدان و آگاه باش که امروز دردانه ای وارد جهان هستی شده پس تونیز بامن با تمام وجود برای پیروزی اش دعا کن.
این ترم هم با همه ی خوبی ها و بدی هاش گذشت. بعضی وقتها حس کردیم خدا هنوز از انسان نا امید نیست، یه وقت هایی دلمون واسه خدا تنگ شد،یه وقتهایی دیدیم که به ما لبخند میزنه راستی چقدر تو این ترم خندیدیم.
سکوت:
این روزها روزهای پر کاریه همه در تلاش اند که بتونند طرح های خود رو به خوبی ارائه بدهند، امروز از صبح با سایه چند بار تلفنی صحبت کردم تا بالاخره قرار شد از ساعت ۳ به بعد بیاد کمکم ، اومد کمکم ولی با دستی پر از کادو، اولیش کیک تولدی بود که مامانش تدارک دیده بود ، دومی کادوی باباش برای من بود و سومی هم کادوی خودش.( دستشون درد نکنه)
سایه:
ای بابا مهندس خواهش میکنم قابلی نداشت،صد سال به این سالها! ببخشیدا چون همه این حرفها رو میزنند منم گفتم کم نیارم.
سکوت:
تواین ترم از اساتید زیادی مطالب مهمی یاد گرفتیم از جمله مهندس محمدیان منصور که در کنار معماری زندگی رو به ما یاد دادند، مهندس عقیقی که به ما یاد دادند سر سخت و دقیق باشیم، مهندس فرهنگی که یاد دادند اجرایی تر فکر کنیم و به معماری تنها به عنوان یک هنر نگاه نکنیم ،مهندس جعفری که یاد گرفتیم اعضا را به شکل ""اعزا" بنویسیم اونم نه یکبار که چند بار در جزوه ی سازه تکرار کنیم!! (البته چیزای دیگه هم یاد گرفتیم ) مهندس طلایی که از ایشون یاد گرفتیم همه چیز رو تنها به کلید واژه تبدیل کنیم و ...
سایه:
از مهندس طلایی یاد گرفتیم کثرت در وحدت چه تفاوتی با وحدت در کثرت دارد!یا اینکه به قول ما ایرانی ها حسن کچل چه تفاوتی با کچل حسن دارد.از مهندس خزندی یاد گرفتیم علاوه بر خود سازه به زیر بنای آن هم توجه کنیم بنابراین سعی کنیم مدیر تر باشیم،و مهندس دیماری که از ایشون یاد گرفتیم همه رو دوست بداریم و با همه دوست باشیم تا شاید کمی انسان تر شویم.و مهندس نوروزیان هم یاد دادند اگر چه موضوع در هر طرح تغییر می کند اما هدف یکی است آن هم دو در کردن کلاس است.
سکوت:
دوباره که مبانی نظری مون گل کرده ،آخه حرفهای نصف شبی بهتر از این هم نمی شه مثلاً ما داریم طرح هامون رو پرزانته می کنیم اونم با مداد رنگی های یکی از اساتید البته فعلا فقط در طرح من استفاده شده .
سایه:
بین خودمون بمونه من اصلاً به این دلیل اومدم به سکوت کمک کنم که ....
حالا گذشته از این حرفها یاد همه ی روزهای این ترم بخیر،یادته روزهای کلاس زبان که ترجمه ی ما تا آخر کلاس میرفت استاد لبخندی میزد و میگفت: تو روخدا ترجمتون رو دست خودتون نگهدارید و به کسی ندید؟ یادته چقدر حرف گوش کن بودیم
سکوت:
یادته روزهای کلاس سازه که همش کارمون شده بود غلط املایی جزوه رو در آوردن ، یاد روزهای کلاس پرسپکتیو بخیر همیشه آخر ساعت گروهمون ۱ ساعتی طفلک استاد محمدیان رودر گیر سوال هامون می کرد.؟
سایه:
یادته اینقدر حرفهای استاد طلایی رومیفهمیدیم که ته کلاس می نشستیم و کلاس رو نقد میکردیم!؟ یادته آقای ملایری میگفت با هم بخندیم به هم نخندیم که چقدر هم بچه ها مراعات میکردند!؟ یادته چند قرن طول کشید تا پروژه ۵۰ صفحه ای ما در برابر پروژه ی ۵ صفحه ای بچه ها قد علم کنه!؟
سکوت:
بعد از ظهر های پر کار سه شنبه با صدای اساطیری شجریان که همراه بود با انجام کار های روستا و اعتراضات استاد و آهنگ های شوفری مینا!؟
سایه:
یادته چقدر رومون زیاد بود هر هفته همون آهنگ ها رو هر چند با تشدید اعتراضات با صدای بلندتر گوش میدادیم!؟
سکوت:
امروز هر ساعتش برای من خاطره ای شد ساعتی که سایه و دختر عمه ام سر اینکه کدومشون کیک خودشون بیاره دعواشون شد آخه امسال ۲ تا کیک برام تهیه شده بود البته با جنجال بالاخره سایه پیروز شدو شمع کیک اون فوت شد با دو تا شمع آرزو که منم به نیتش دو تا آرزو کردم.
سایه:
یه مشکل بزرگ برامون پیش اومده برامون دعا کنید
خداوندا ما را کم اما همیشه دوست داشته باش
سکوت:
الهی آمین
|
+| نوشته شده توسط
تیر ماهی ها در جمعه نوزدهم تیر 1388
|