تبليغاتX
انسانم آرزوست... - عیسی مسیح علیه السلام
دل نوشته ها
 عیسی مسیح علیه السلام
سایه:

 ما امروز سر بعضی مسائل خیلی بحث کردیم که مهمترینش این بود:

چرا ما نمی تونیم هیچوقت حرف دلمون رو بگیم، اگه موافقیم بگیم آره و اگرم مخالفیم درست حسابی بگیم نه ،ما فقط یاد گرفتیم بدون اینکه موقعیت خودمون و  بسنجیم تیریپ عیسی  مسیح برداریم و به همه بگیم باشه من هستم اصلا نگران نباش.

سکوت:

میدونی خیلی از مواقع میشه گفت نه ولی این وجدان ماست که داد میزنه نه نگید و  فرض کنید اینم از اون وقتهایی که  همین طوری داره بیخودی تلف میشه ، ما که همه ی وقتمون با برنامه ریزی نمی گذره ، راستش امروز ما امدیم دانشگاه تا پروژه های درسی رو تموم کنیم ولی مگه بچه ها گذاشتند ؟! یکی اومد با سایه سازه بخونه ، یکی اومد با من پرسپکتیو بخونه و ..........

اینطوری شد که ۳ ساعت ما صرف درسهایی شد که اصلا قرار نبود کار کنیم ولی وای از دست این وجدان!!

سایه:

وجدان ما فقط به ما گوشزد میکنه که نه نگید ولی اگه یه زمانی گفتن آره  با عث اذیت شدن خودمون بشه عمراً صداش در بیاد.بابا آخه جالب اینه که من و سکوت زیاد خودمون رو درگیر درسا نمی کنیم  ولی نمی دونم چرا دیگران فکر میکنند ما خیلی حالیمونه ( البته شما جدی نگیرید ما خیلی حالیمونه به روی خودمون نمیاریم!)

سکوت:

گفتن آره یا نه مطلق همیشه هم خوب نیست من مشکل رودرواسی ندارم فقط اینه که دلم میسوزه جوونهای ما دارند تو این دانشگاه ها تلف میشن  آخه به نظرتون جای تاسف نداره یه دانشجوی ترم چهاری بیاد بگه بلد نیستم برش بکشم ؟؟

سایه:

 مشکل دانشجوها یه سمت قضیه ست   و سمت دیگر ماجرا مشکل ما ایرانی هاست( منظورم شما استثنا ها نیستید)  که معمولاً مشکلات دیگران واسمون ارجح تر هستند.این مشکلات کوچک باعث میشه ما تو مسائل بزرگ   زندگی هم نتونیم بگیم نه و به خودمون تلقین کنیم که دیگرا ن بیشتر از خود ما به ما نیاز دارند.

سکوت:

امروز اینقدر درگیر بچه ها شدیم که یادمون رفت که خودمون چیکار داشتیم، ولی من باز از این که بتونیم کمکی هر چند ناچیز به دیگران بکنیم خوشحالم و می دونم تو یه جای دیگه تو زندگیمون کسانی پیدا میشن که کمکمون کنند. مطمئنم .

سایه:

ببین حرف منو بد برداشت نکن، حرف من امروز، تو دانشگاه ، بین بچه ها نیست من میگم ما باید یاد بگیریم به مشکلات خودمون هم فکر کنیم. این مسائل  حتی توی جامعه ی ما هم مطرح میشه، گاهی دیگه وجدان کاری از دستش بر نمیاد  اینجاست که عقل باید وارد عمل بشه.

سکوت:

دقت کردی امروز اصلا از شعر استفاده نکردی می بینم که دیگه قصد نداری جای سعدی و فردوسی و حافظ و موسوی رو بگیری. بیخیال مثل اینکه امروز خیلی بهت فشار اومده.

سایه:

چی گفتی؟ با من بودی ؟ فکر کردی من کم میارم حالا اینو داشته باش موسوی کیلو چنده ( البته منظورم شاعر بزرگ الهام موسویه)

درد عشقی کشیده ام که مپرس                      زهر هجری کشیده ام که مپرس

گشته ام میان جهان و آخر کار                           دلبری برگزیده ام که مپرس

         حال کردی!

سکوت:

من معذرت میخوام دیگه تکرار نمی شه .

فکر نکنم دیگه تا آخر امتحانها برسیم که پست جدید بزاریم برامون دعا کنید.

سایه:

برامون دعا کنید ما هم براتون دعا میکنیم. خیر از جوونیتون ببینید.

دعای امروز:

دعا کنیم که هرگز نگوییم:

خداوندا این شر را از سر من دور کن.

بلکه بگوییم:

خداوندا قدرت غلبه بر این شر را بر من عطا کن.

 

 

|+| نوشته شده توسط تیر ماهی ها در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388  |
 
 
بالا